تبليغاتX
دون کیشوت
http://598parsian.persianblog.ir/
+ نوشته شده توسط حسین دهقان در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 9:49 |

مهر ماه از راه رسید. ماه جوشش و خروش ناپیدای وجود انسان به سوی  ناکجا آباد. ماهی که مهر وترانه را بر لبان انسان جاری می سازد. گذری از عالم ماده و کشش وکوشش و بر شدن به سوی معنا . انسان در این ماه بهتر می تواند خود را از تعلقات مادی رها سازد و گستره فکر و خیال وجان خویش را به اهتزار در آورد و مرغ خیال را به پرواز به سوی فراخنای عالم لاهوت  برد. ماه بس شکوهمند و غریب و جادوئی . چه سری در  سرشت این ماه نهفته است . این به تجربه هر فرد و حال و مقال او برمی گردد ولی یک حس مشترک دل کندن در آن ساری و جاری است. فصل تعلیم و تعلم . هیچگاه نخواسته ام از آن فاصله گیرم. هرچند راه سد شود . فصل مهربانی و مهر ورزیدن . ماه پاکباختن و چه بسیار از عشاق که با فرا رسیدن این ماه هستی خویش  را در طبق اخلاص پیشکش دوست می کنند تا به آزادگی رسند و از حصار منیت ها و کمبودها  فارغ آیند. بیاییم در این ماه مهربانتر شویم دست در دست هم نهیم و کینه ها را به دور ریزیم.  ونقشی زیباتر بر بوم زندگی خویش ترسیم نماییم.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 23:17 |

آیا هر روز می شود که از نو آغاز کرد؟ آیا می شود که گرد بطالت و روزمرگی را به دور ریخت؟ آیا می شود که ترس ها ، ضعف ها و قوت های خویش را شناخت و با آنان کنار امد و به عنوان جزئی از ساختار روحی پذیرفت ؟ آیا می شود صبح آغازگر روز متفاوت از دیروز برای ما باشد؟ آیا می توان در جشن شاداباش طبیعت هر روز را باطللوع شعله های فروزان خورسید به نظاره نشست و جشن گرفت ؟ آیا می توان در این دور و زمانه ،خود بود و بی نیاز از نقش های مزورانه ،با همه با خوشی روزگار گذراند؟ آیا همه اینها امکان ظهور داردو چگونه؟ هر کس در قبال پاسخگوئی به این سوالات ناچار از مواجهه و پذیرش حقیقت هائی است که گاها او را می آزارد. انسان دچار زندگی و محیط پیرامونش در  عصری پر شتاب و پر دلهره و بی تکیه گاه است  ودر بسیاری از مواقع نه فرصت و انرژی این کار دارد وشاید نه جسارتی برای درک و لمس آنها. چه بسا همیشه درگریز از خویش می باشد و تنهایی وانزوا حاصل ان. به هر در و تخته ای می زند که راه مفری برای خویش جوید . گوئی که این عصر و دوره تنهائی و فرار انسان از واقعیت ها و عدم پذیرش حقیقت است چه پای رهجوئی در این سیر صعب بسی لرزان است. دیگر بنا فکری و اتمسفر روحی انسان بر روالی متعادل و راضی کننده در جریان نیست . همه چیز رنگ و بوی عدم قطعیت دارد.انسان در ترس و لرز پذیرش باورها است. دیگر کشتی هدایت سمت و سوی خویش را از دست داده است.قطب نمای درون او را به سوی روشنی و ساحل امن و امان هدایت نمی کند چه مدت هاست که به خواب وغفلت دچار شده و در هیاهوی بی فردای زندگی این مسیر یاب نیز مستاصل از نشان دادن حقیقت . اما به راستی چگونه می شود از این مهمانی طبیعت و زندگی چند روزه به یک رضایت خاطر و طمانینه درونی رسید؟به کدامین فلسفه و مسلک می شود دست یاری دراز کرد بلکه ما را نجات دهد؟ آیا در این عصری که هزاران موج امید و یاس بر آوار افکار و باورهای مردمانش جاری می سازد ،می شود کلام حیاتبخش را شنید؟ آیا زندگی دالانی هزار توست یا آمیزهای از سادگی و تازگی است؟ آیا دانش می تواند چاره ساز سعادت ما باشد؟ از کجا باید آغاز کرد ؟ ما که در راه مانده از قبیله موفقیت هستیم آیا سعادت ، میراث فکری نیاکانمان ما را دعوت می نماید که به سویش ره پوییم؟ آیا در این دوران که به باور خرد دور و روشن بین شرقی ها عصر تاریکی و دوری از مرزهای حقیقت است آسمان به یاری زمین خواهد آمد ؟ آیا مسیر رفتن به سوی بالا و نردبان به سوی نور در انتظار قوم و قبیله ای هست ؟آیا باید به انتظار منجی بود تا در عصر بی قهرمانی یاریگر دستان ناتوان بشر باشد؟ چه دارو و اکسیری می تواند ما را از این رخوت و اعتیاد به روزمرگی و بطالت و زهر نسیان و فراموشی نجات دهد؟ آیا تمدن  بشری راه زوال خویش را در پیش گرفته است ؟ مرزهای نابودی و زمان آخرین آن چه وقت محقق می شود. اما در پس این همه سوال که هر انسانی مبتلا به آن است ، آیا می شود برخاست و گام در راه نهاد ؟ اما آن راه کدام است ؟ و امتدا آن به کجا ختم می  شود . جواب دادن به این سوالات شاید یک ضرورت باشد تا  در این دنیا بتوان روی امن و امان را دید و فارغ از هیاهوی زمان در یک بی زمانی که نه از نوع سستی و رخوت باشد ، زیست. و باور من این است که این راه از درون روح بشر جریان دارد . آنگاه که مسیر را به درون ولایه های هزار توی آن هدایت می کنیم و به شناخت این یگانه جواهر ی که رنگ وبوی خداوندی دارد نظر دوخت. و این را هرکسی می تواند خود راه را بیابد و برود. چه  کمال یابی برای هر فرد متفاوت از دیگری است. مهم آن است که در نقطه و مرزی  این رهیدن را تمرین کنیم. و باشندگی را آغاز نماییم. سادگی رمزی دارد که پس از پیچیدگی می توان به آن دست یافت .گاه و زمانی که نقاب تزویر را بدور افکنیم و خود باشیم. و این میسر است.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 3:16 |

تنها عشق است و مرگ كه همه چیز را دگرگون می كند.
از گفته های رمانتیک های آلمانی سده هیجدهم.

شاید کسب فردانیت وخویشتن شناسی مهم ترین دغدغه های این چند ساله من بوده است.آغاز آشنایی بااین مقوله نیز با کتابهای هرمان هسه نویسنده آلمانی و یونگ روانشناس سویسی برمی گردد. نخستین بار که کتاب سیدراتا را خواندم بسیار از سبک نگارش و دنیایی که قهرمانان داستان در پی آن بودند مرا به خود مجذوب می داشت . و درون گرایی و تلاشی که برای رسیدن به یک آرامش و آشتی قطب های به ظاهر متضاد درونی و نیروهایی که از آنها منبعث می شد ، آغازگر خواندن و آشنایی بیشتر باهرمان هسه  بود گویی تنها مسئله ای که برای من باقی بود رسیدن به یک وحدت درونی بود. و رمان هایی چون دمیان ، گرگ بیابان ، کنولپ ،سفر به شرق و نارتسیس وزرین دهن نیز در ادامه این علاقه بوده است. شرق ،عرفان و دنیایی اسطوره ای آن شاید به مزاج هر ایرانی و شرقی دلنشین وجذاب باشد و آن به جهت نزدیکی فرهنگ ما بامسایل مطرح شده در رمان های هسه و همچنین روانشناسی یونگ تاثیر داشته است. این مقدمه به جهت آن بود که به تازگی مطالعه کتاب نارتسیس و زرین دهن  هرمان هسه با ترجمه زیبای سروش حبیبی را به پایان رساندم. در این داستان گلدموند اهل دل و هنر و نارتسیس نماد اندیشه ، خردو نظم است. این داستان حکایت نفس جوانی استکه به یک دیر وارد می شود و با آشنایی با نیمه دیگر وجود خویش که در نارتسیس تجسم یافته آشنا می شود . او علاقمند به دنیای هنر و زندگی طبیعی  و مادرانه است و در مقابل او نارتسیس اهل اندیشه و دنیای پدرانه است . و با راهمنایی نارتسیس به کشف دنیای بیرون و هنر می رود  و پس از پشت سر گذاشتن دوران عیاشی  و کسب هنر در مرحله سوم تکامل شخصی خویش بار دیگر به دیر می آید و هنر خویش را در اختیار کلیسا و  دیر می نهد و در پایان در این دیر به آغوش مرگ می رود و آرام می گیرد. این داستان نیز چون دیگر نوشته های هسه، تلاشی است از جانب قهرمانان برای کسب خویشتن شناسی و تکامل شخصیتی . اتحاد دو قطب هنر ، عشق زمینی ، طبیعت و ارزش های زنانه از سویی و اندیشه، مذهب ،نظم و ارزش های دنیای مردانه از جانب دیگر و تلاش در جهت اتحاد انان است.

انسان پیش از باستان همزمان نیروهای خیر و شر را نه به گونه ای متناقض که به مثابه وحدت پذیرفته بود . اما شاید این رسالت انسان جدید است که به مرزهای این دو وارد و باکوشش وممارست به آشتی آنان دست یابد  تا به آرامش درونی دست یابد. و آغاز گر آن هم رجوع به درون و دیدن توانمندی ها و جهت دادن به آنها و به بلوغ رساندنشان است. که فراتر از عرف و اخلاقیات رایج به بارور ساختن آنان اقدام نماید . و اجازه بروز و ظهور نیروهای منفی و تاریکی را بدهد تا بدون سرکوبی به جریان افتد و از انرژی آنها استفاده بهینه را ببرد. و با نیروهای متخاصم و درگیر درون از در صلح و آشتی در اید.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:28 |

خواب میبینم که در توجیه دوستی برای زدودن غبار نفرت از آیینه دل و ناشادی از شرایط پیرامونی ، به او می گویم که بسیاری از شرایط را نمی توان تغییر داد ولی می شود زاویه دید خود را به زندگی و مسائل مبتلا به آن را تغییر داد. و آنگاه است که مجال و فراغت بیشتری به ما دست می دهد که دیگر با بغض و کینه به مسائل ننگریم. و نگاه ما صادقانه تر و انسانی تر باشد . چه اگر امروز گروه سیاسی ما برمسند امور نیست و اشتاهات آنان ما  را بیزار می نماید و افزودن کینه و نفرت آنان بر دلمان جز نگاهی عصبی  ویک زندگی نازیبا حاصلی برای ما به همراه ندارد . تازه آنطرف نیز مسرور از عصبانی بودن ماست.شاید این بازی عرصه سیاست بر اساس عشق و نفرت بنا نهاده اند.و درصورت راهوار نبودن اسب مراد باید که وجود خود را از کین پر نمود. ولی شاید بتوان جور دیگری به این بازی نگریست و آنرا ملموس تر ساخت .و آن شاید آن باشد که هر کس در هر حوزه ای که هستیم کار خود را به بهترین شکل و با عشق و علاقه انجام دهیم وکارشناسانه تر به حوزه کاری خود بپردازیم.و بستر تغییرات را بدون داشتن هر گونه بغضی تنها با امید بهتر شدن انجام دهیم که آنهم در گرو کار صحیح انجام دادن است. و ضعف وعیب رقیب رابا سعه صدر و خالی از منافع گروه و حزب و تنها باملاک مصالح عموم دید و قضاوت کردن . گرچه در این راه ممکن است خون دل نصیبمان  شود و تغییر اوضاع و تصمیمات غلط  انها ما را دلتنگ نماید .اما با کار کردن و امیدوار بودن و دورترها را با ایمان نظاره کردن ،مشکلات امروز را قابل تحمل تر خواهد نمود.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:44 |

یکی از بهترین روزهای زندگی ام مربوط به روزی می شود که قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت حکم پایان جنگ عراق و ایران راتایید می کرد. سالهای نوجوانی که با هول وهراس سپری می شد. سالهای شیون وخون وخاکستر افسردگی بر چهار گوشه این کشور بی پناه. سالهائی که هر لحظه آن انتظار مصیبت وفاجعه ای در دل خود داشت.چندین نفر از فامیل های نزدیک که باعشق وطن و دین و مذهب در جبهه ها حاضر شدند و با شهادت خویش مهری بر دوام و بقای ایران نهادند ولی حاصل آن برای خانواده و خصوصا مادرانشان افسردگی و گوشه گیری تا دم اخر حیاتشان است و اگر نبود ایمان وصبوری زن ایرانی هر دم و آن به زندگی خود پایان می بخشیدند . اما در این دیار شیرمردان و شیرزنان در موقع دلیری و ایثار از هر انچه در توان دارند دریغ نمی ورزند. سالها از آن موقع گذشته و امید به ساختن و  از نوآغازیدن و تلاش می گذرد . آن قطعنامه حکم ریختن آب بر آتش نفرت و حرمان و جور  بود . او با خود شادی و سرزندگی آورد وامید ساختن دوباره . رهیدن از سایه مرگ ودمیدن شور و نشاط و امید به زندگی . اما در این یک سال قطعنامه های شورای امنیت برای ما کابوس جنگ و نداری را زمزمه می کند . می خواهد ما را باردیگر به قهقرا برد و به عقب ماندگی ما بیفزاید. در جنگی که به ما تحمیل شد حمایت کشورهای منطقه و ابرقدرت ها پشت رژیم بعثی بود و اینک نیز با حدت و شدت بیشتر و با توجیه های به ظاهر منطقی همه دنیا رودروری ماقرار گرفته اند و همه ابزار های رسانه ای و جنگ روانی نیز انرا تشدید می کنند. اظهارات مسئولان که باعث می شد در افکار عمومی جهانیان چهره ایران را مخدوش سازد و از ملتی طالب صلح و دوستی به نماد نفرت و جنگ و بیزاری تبدیل می نمود.و این خوراک را برای ابرقدرت ها فراهم ساخت تا بر خباثت خود بیفزایند. و این شد که اکنون دران دچاریم. دولت ما دستیابی به انرژی هسته ای را  به عنوان نماد قدرت خویش قلمداد می نماید و ابرقدرت ها تعبیر دیگری از این ماجرا دارند.گرچه سوای دستیابی به دانش هسته ای که یک ضرورت محسوب می شود و چندکشور منطقه دارای آن هستند ولی قبل از آن ما مردم نیازهای مسلم دیگری داریم که دولت باید انرا مد نظر داشته و در برنامه خویش بگنجاند . ما حق مسکن ، امنیت شغلی ، امنیت روانی ، امنیت اجتماعی و امنیت اقتصادی می خواهیم . داشتن احزاب و تربیت سیاستمداران و مطبوعات آزاد که در این شرایط گمشده و مغفول است . چه ما در داشتن یک زندگی ساده هم دچار لنگی هستیم . اما به راستی چه سرنوشتی در انتظار ماست؟ دوستان و دشمنان ما چه کسانی هستند ؟ دستگاه سیاست خارجی ما چه تمهیدی برای برون رفتن از این ماجرا در نظر دارد؟ منافع چه گروهها و کشورهائی در تحریم ایران تامین می شود ؟

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 21:2 |

خداوند این کشور را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ محفوظ دارد 

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 3:18 |

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                     شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

در پایانی سالی کهنه به سر می بریم. سالی که در دل خویش حواث تلخ و شیرینی برای ما  به همراه داشته است. که مجال و نیازی به بازخوانی آنان نیست. اما یک مطلب برای من مهم است و آن بی حرمتی و قدر ندانستن همدیگر است. تنهایی آدمهاست. فاصله هاست. دروغ و ریاست. اینکه زود از همدیگر خسته و بیزار می شویم. ملالت در رفتار و گفتار ما هویداست. پویایی وشادی از لبان ما رخت بسته ونفرت و خشونت بر لبان ما آماسیده است. حال این معلول چه عوامل درونی یا بیرونی است . اما نمود خارجی آن افسردگی وبی طراوتی است . اینکه حاضریم به ثمن بخس همدیگر را فروخته و پشت همدیگر را خالی کنیم. کارها بر اساس عشق  پیش نمی رود.و جای خود را به ابتذال وروزمره گی داده است. تنهائی و بی کسی خوره ای است که روح و جان انسان را به ورطه اضمحلال می کشاند . هیچ کس در پی کم کردن فاصله ها نیست. کسی به فکر تغییر نگرش افراد جامعه نیست. همه در لاک بی کسی  خویش خزیده اند و تنهائی حاکم بلامنازع شده است. تهدید و شاخ و شانه کشیدن افراد سیاسی زندگی سادهو عادی را از مردم دریغ می دارد.  و بی اخلاقی بیداد می  کند. بازار گرم ریا و تزویر یک سایه هولناک بر روابط ما انسانها دوخته است . قحطی وفا و عاطفه است. دیگر کسی برای دیگری زندگی نمی کند.دیگر جور و جفای دلربا ی یار دل از کسی نمی دزدد . دیگر کسی نگاهی به شادی در دیگری چشم نمی دوزد .دیگر بزرگ فکر نمی کنیم.دیگر بزرگ نمی شویم. بلوغ نمی یابیم. اما باید به فکر چاره بود . باید تا دیر نشده به چاره اندیشید و دوباره با افکاری نو زندگی را در آغوش کشید. می شود  خلوت خویش را وسیع نمود  . و فروتنانه با همه یگانه شد. جدائی ها را می توان با برونداد کینه و نفرت از دل به نشاط رساند . گامهای سال نو از کوچه سار شهر شنیده  می شود .به استقبال یک زندگی جدید برویم.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 23:1 |

رواق منظر چشم من آشیانه توست                 کرم نما و فرود آی که خانه  خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل         لطیفه های عجب زیر دام ودانه توست

گلچهره شهر آشوب در کوچه باغ های بهشتی شیراز یغماگر دل و جان  انسانی است که  کلام عشق در ذرات جانش جاری است . انسانی که رامش و خرامش و تیر مژگان یار، او را در کمند خویش  اسیر می سازد  و از شب ظلمانی تفرقه رهائی می بخشد. فردی کاملا انسان که حافظ فرهنگ و تمدن ایران است . گریزان از هرچه ریب و ریا و خواهان وحدت و اتحاد . با رندی و ذکاوت خویش ،کوس رسوائی زاهدان ریائی را بر بام عالم فرو می افکند.دولت عشق را بر پادشاهی چند روزه دنیا ترجیح می دهد . به استقبال خطر و افتادن در دام بلای عشق می رود  ولی امیدوار رهائی است. چه تنها توشه انسان برای رها شدن از غم و درماندگی اکسیر عشق  است . هردم از باده زلال و صافی خداوندی می نوشد و انسان ها را به غنیمت دانی لحظه لحظه عمر فرا می خواند . غم و شادی او از نوع دگر است . در پی افکندن و ساختن بنائی نو و انسانی نو در این عالم است.عالمی فراتر از مرزهای تزویر وسالوس و خدعه و دین فروشی.  خدای او بسی مهربان ورحیم است . جای سختگیری و تنگ نظری بر قاموس خداوندگار او نوشته نشده . همه بذل است وبخشش و صفا.او دستان ما  را می گیرد  و به خاطره ازلی و لحظاتی که بسیار بر حافظ اتقاق افتاد ه می برد زمانی که چشم در چشم ساقی ازلی باده نوش است و  جانش مادام مست این  کهنه شراب  خداوندی  است و این خلجان و پرواز روح را به ما ارزانی می دارد ،باشد که قابل باشیم  .

ماموریت کاری فرصتی دوباره برای تجدید خاطره از شیراز و هوای مصفای آن دست داد. شهری که فضای فرهنگی آن ، تو را به سوی لحظه های پر بار و کشدار بی آزار و دلنواز می برد. مرمانی سرزنده و طالب زندگی و صفا. شور زندگی در فضای آن موج می زند. نارنجستان هایش بهشت برین را بر تو هویدا میسازد. کوی حافظ و سعدی به تو شرط و رسم ادب  می آموزد.

و نوروز و عید در راه است و مجالی به نواندیشی وتازه کردن وتمدد اعصاب و جان  و آشتی با فطرت و طبیعت. و استان فارس و شیراز می تواند این روح و طراوت را ارزانی ما دارد . استان رزم و بزم. استانی که مهد تمدن و فرهنگ ایرانی است . و برای بازیابی اسطوره ها و هویت های خویش که نیازی ضروری در دنیای امروز است ،کمک بسیاری به ما می دهد.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 16:35 |

*می دانم وقتی عاشق هستم ، زنده ام*. کتاب یازده دقیقه سرگذشت زنی بدنام به  نام ماریاست. * او همچون سایر روسپی ها معصوم و باکره پای به دنیای هستی گذاشت و در دوران شباب ، مرد زندگی خود را در رویاهایش به تجسم در آورد : ثروتمند ، خوش قیافه و با هوش * زندگی این روسپی سرشار از لحظات اگاهی ، لذت و دردی عمیق است . او تا مرزهای درد و رنج بشری پیش می رود و تجربه های گرانبار به دست می آورد. جسم خویش را به فروش می رساند . به امید روزی که بتواند سرپناهی برای خود و خانواده اش مهیا سازد . اما این اراده در او متجلی است که روزی به رهائی می رسد. همیشه در انتظار آن است که خود را بازنشسته نماید و به مرز از خودگذشتگی و تجربه عمیق عشق دست یابد و چون در ذهن و نظر او این امر دوام دارد ، لوازم و اسباب آن نیز فراهم می شود و او از مرز سیاهی و تباهی تن و جان آزاد می شود و عشق این تنها عصاره بقا و دوام انسان را به دست می آورد . کتاب یازده دقیقه از پائولو کوئلیو با ترجمه بسیار ناموزون کیومرث پارسای ،دمی برای بازخوانی روان انسان و روح زنانگی و شناخت عشق از زاویه نگاه یک زن می باشد ولی نویسنده مرد راوی آن است . و حکایت و  تجربه سکس که بیش از یازده دقیقه زمانبر نیست دوامبخش یک زندگی سالم نیست .تنها عشق می تواند به آن معنا بخشد و درون را با شور و خلسه خویش گرما و طراوت بخشد . این کتاب می تواند برای فرو رفتن در رویا و فرا گذشتن از نیاز تن و اندیشیدن به بعد روانی  وجود انسان و چشمه های زلال عشق مفید باشد. 

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 19:8 |