رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آی که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه های عجب زیر دام ودانه توست
گلچهره شهر آشوب در کوچه باغ های بهشتی شیراز یغماگر دل و جان انسانی است که کلام عشق در ذرات جانش جاری است . انسانی که رامش و خرامش و تیر مژگان یار، او را در کمند خویش اسیر می سازد و از شب ظلمانی تفرقه رهائی می بخشد. فردی کاملا انسان که حافظ فرهنگ و تمدن ایران است . گریزان از هرچه ریب و ریا و خواهان وحدت و اتحاد . با رندی و ذکاوت خویش ،کوس رسوائی زاهدان ریائی را بر بام عالم فرو می افکند.دولت عشق را بر پادشاهی چند روزه دنیا ترجیح می دهد . به استقبال خطر و افتادن در دام بلای عشق می رود ولی امیدوار رهائی است. چه تنها توشه انسان برای رها شدن از غم و درماندگی اکسیر عشق است . هردم از باده زلال و صافی خداوندی می نوشد و انسان ها را به غنیمت دانی لحظه لحظه عمر فرا می خواند . غم و شادی او از نوع دگر است . در پی افکندن و ساختن بنائی نو و انسانی نو در این عالم است.عالمی فراتر از مرزهای تزویر وسالوس و خدعه و دین فروشی. خدای او بسی مهربان ورحیم است . جای سختگیری و تنگ نظری بر قاموس خداوندگار او نوشته نشده . همه بذل است وبخشش و صفا.او دستان ما را می گیرد و به خاطره ازلی و لحظاتی که بسیار بر حافظ اتقاق افتاد ه می برد زمانی که چشم در چشم ساقی ازلی باده نوش است و جانش مادام مست این کهنه شراب خداوندی است و این خلجان و پرواز روح را به ما ارزانی می دارد ،باشد که قابل باشیم .
ماموریت کاری فرصتی دوباره برای تجدید خاطره از شیراز و هوای مصفای آن دست داد. شهری که فضای فرهنگی آن ، تو را به سوی لحظه های پر بار و کشدار بی آزار و دلنواز می برد. مرمانی سرزنده و طالب زندگی و صفا. شور زندگی در فضای آن موج می زند. نارنجستان هایش بهشت برین را بر تو هویدا میسازد. کوی حافظ و سعدی به تو شرط و رسم ادب می آموزد.
و نوروز و عید در راه است و مجالی به نواندیشی وتازه کردن وتمدد اعصاب و جان و آشتی با فطرت و طبیعت. و استان فارس و شیراز می تواند این روح و طراوت را ارزانی ما دارد . استان رزم و بزم. استانی که مهد تمدن و فرهنگ ایرانی است . و برای بازیابی اسطوره ها و هویت های خویش که نیازی ضروری در دنیای امروز است ،کمک بسیاری به ما می دهد.

