خواب میبینم که در توجیه دوستی برای زدودن غبار نفرت از آیینه دل و ناشادی از شرایط پیرامونی ، به او می گویم که بسیاری از شرایط را نمی توان تغییر داد ولی می شود زاویه دید خود را به زندگی و مسائل مبتلا به آن را تغییر داد. و آنگاه است که مجال و فراغت بیشتری به ما دست می دهد که دیگر با بغض و کینه به مسائل ننگریم. و نگاه ما صادقانه تر و انسانی تر باشد . چه اگر امروز گروه سیاسی ما برمسند امور نیست و اشتاهات آنان ما را بیزار می نماید و افزودن کینه و نفرت آنان بر دلمان جز نگاهی عصبی ویک زندگی نازیبا حاصلی برای ما به همراه ندارد . تازه آنطرف نیز مسرور از عصبانی بودن ماست.شاید این بازی عرصه سیاست بر اساس عشق و نفرت بنا نهاده اند.و درصورت راهوار نبودن اسب مراد باید که وجود خود را از کین پر نمود. ولی شاید بتوان جور دیگری به این بازی نگریست و آنرا ملموس تر ساخت .و آن شاید آن باشد که هر کس در هر حوزه ای که هستیم کار خود را به بهترین شکل و با عشق و علاقه انجام دهیم وکارشناسانه تر به حوزه کاری خود بپردازیم.و بستر تغییرات را بدون داشتن هر گونه بغضی تنها با امید بهتر شدن انجام دهیم که آنهم در گرو کار صحیح انجام دادن است. و ضعف وعیب رقیب رابا سعه صدر و خالی از منافع گروه و حزب و تنها باملاک مصالح عموم دید و قضاوت کردن . گرچه در این راه ممکن است خون دل نصیبمان شود و تغییر اوضاع و تصمیمات غلط انها ما را دلتنگ نماید .اما با کار کردن و امیدوار بودن و دورترها را با ایمان نظاره کردن ،مشکلات امروز را قابل تحمل تر خواهد نمود.

