تبليغاتX
دون کیشوت - دانشگاه چه چيزي به ما مي دهد

هزاران اميد و آرزو. خيال رسيدن به دروازه هاي شناخت. شوق آگاهي و جوشش خيال . هفت خوان هاي فرواني را پشت سر مي نهي تا به عرصه علم آموزي و دانشگاه گام نهي. روزهاي اول را به آشنائي با هم كلاسي ها سپري مي كني .محيطي كه براي تو نامانوس است. مناسبات آن متفاوت است . همكلاسي هاي از جنس مخالف . ناشناخته اي كه اكنون در يك قدمي توست و به خاطر نوع ساختار جامعه مشغله عمده اي از فكر تو را به خود مشغول مي دارد. غليان احساس و انديشه . خوابگاه دانشجوئي مركز تصميم گيري براي عالم و آدم . به دنبال انداختن طرحي نو در عالم هستي . خودخواهي تو متورم شده است. معصوميت جواني تو سمت و سوي ديگري مي گيرد .با همه خلوص خواهان تحول در ساختار جامعه هستي . اميدوارانه به آينده مي نگري . زيبائي ها در تو خلجان روح را به همراه دارد. در پي دانستن و كسب هويت جديد هستي .هر موضوع ذهن تو را درگير و دچار مي سازد. ريشه هاي تفكر انتقادي در تو نضج مي گيرد. روح سركش تو بنا به مقتضاي جواني مي خواهد همه چيز را در يد استيلاي خود در آورد. در خويش نمي گنجي . به دنبال فضاهاي تنفسي جديد هستي . به ديگر فرهنگ و آيين ها سرك مي كشي . در پي كشف و شهودي . غرق در تفكرات عرفاني مي شوي. در مي ماني . حيرت .پريشاني. مي خواهي خود را پيدا كني . گم مي شوي در جادوي عشق. دنيا را جوري ديگر با رنگ و لعابي آسماني نظاره گري. كودك شاعر درون تو به دنبال بي دردي و بي غمي است. آوردگاه عشق از تو پايمردي و سختي مي خواهد.گاه در اوج و گاه در حضيض روحي به سر مي بري.كابوس امتحان همه چيز در طول ترم متن بود جز درس . ترم را با جان كندن به پايان مي رساني و نقشه براي درس خواندن در ترم هاي اينده .اين گوشه اي از پازل دوران دانشجوائي در يك ترم تحصيلي است. شايد هر دانشجوئي در طول دوران تحصيل يا بعد از ان با اين سوال اساسي روبرو شود كه دانشگاه به او چه داده و بهره او از دانشگاه چه بوده است . حظ و بهره هر فرد از دانشگاه به ديدگاه و رشد و بلوغي كه در اين محيط علمي داشته است ، بستگي دارد . مهم اين است كه فرد به دنبال انگيزه هاي دروني خود بگردد يا انگيخته هاي خود و دانسته ها را به كنكاش طلبد تا بدين سوال پاسخ دهد. به نظر من مهم ترين فاكتوري كه دانشگاه در اختيار افراد قرار مي دهد حس هويت و شناخت فرد از فرهنگ خود و جامعه اش مي باشد. فرد به مرحله اي از شعور مي رسد كه در پي آن است كه شالوده هاي شخصيتي خود را بر آن بنا سازد.دومين عامل تفكر انتقادي است.فرد مي اموزد كه با فاصله به مسائل بنگرد . تعصب و محدويت هائي كه ديد فرد را به مسائل بسته نگه مي دارد را از خود دور مي دارد. عامل سوم هويت اجتمائي و بلوغ سياسي است . در اين دوره فرد درگير امورجامعه و مسائل ان مي شود و مي خواهد كه ارائه طريق نمايد. شركت در تشكل هاي دانشجوئي و احزاب نمود خارجي اين مهم است . گرچه بنا به روحيه جواني افكار او بيشتر انقلابي است و به مرور زمان و لمس و درك واقعيت هاي جامعه اين شور و حرارت جاي خود را به شعور خواهد داد. و از خودخواهي متورمي كه به آن گرفتار بود كاسته مي شود و مرز بين امور ي كه فرد توانائي تغيير آن را دارد با تغيير نيافته ها را درك خواهد كرد. در عرصه اجتماع بينش و نگرش او نسبت به جامعه عوض خواهد شد . فرد در اموري كه عهده دار آن مي شود احساس تعلق و تعهد خواهد نمود.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت 13:45 |


Powered By
BLOGFA.COM